زلزله
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 0:46
خوابهای تکرار شونده ! تعبیرش رو نمی دونم ، هر بار فقط منم که از وقوع یک حادثه فجیع مطلع هستم ، یکبار زلزله یکبار سیل وحشتناک ، هربار دارم گلومو پاره می کنم که به همه بگم باید از اینجا بریم . با اضطراب التماس می کنم ، فریاد می زنم ، گریه می کنم ، تو
چی شد که شب شد؟
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
آخه چی شد که شب شد؟!!!شب بود شبم سرکش و دیوانه شبی بود در سینه عجب بی خود و بی نوبه تبی بود غم بود که بی دعوت دل ساکن دل شد دل بود که بی صاحب و سرگشته و ول شد غم بود که از خون جگر طالب مِی شد دل بود که ساغر شد و ساقی ، خود دل شد ...آخه چی شد که شب شد؟!!!
مخاطب خاص من
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
سالها بود که به راحتی در توناژ های مختلف افسردگی غوطه می خوردم و تقی به توقی آرزوی مرگ می کردم . دروغ چرا گاهی هم چند قدمی نزدیکش می شدم و تستش می کردم . اما یکماه است که رکب خوردم ! ورق برگشته ...حال
وقفه
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:22
پنج شنبه جلو پای خدا رو تو ورودی شهر فرش کردیم بیاد خونه مون . دیروز زدنش ، بد زدنش ، تحقیرش کردن ، تف انداختن رو صورتش ، خنجر تو پهلوش کردن ، کشتنش ... منم مثل تمام عمرم ، وایستادم یه گوشه و فقط تماشا کردم ، دم نزدم . دیروز ترسیده بودم و شبش غمگین بودم ، امروز اما غریبم و وحشت زده . خدایا لطفاً مثل...
رویای شیرین
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
در گوشم نجوا می کنه بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم ... همونجوری با چشمای بسته لبخند خر کیف گونه می زنم ، بالشم را محکم تر بغل می کنم و دستش را در رویا می گیرم و برمیخیزیم ، با هم ! بر می خ
عطر و نوای زمستان من
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:36
بوی چوب ، آتیش و هیزم وقتی با تقلا میتوانی آتشی دست و پا کنی ، بوی برگهای زرد نم خورده که اطرافت پراکنده شده و زمین را فرش کرده ، بوی جوراب های کاموایی که توی بارون و برف توی کفش مرطوب شدن وقتی که می
اهورا و اهریمن
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
یک حریف چقر بد بدن گوشه رینگ ، گیرت انداخته ، خون بالا میاری بس که هوک چپ و راست خوردی ولی طبق قولی که دادی رفتار می کنی . اولی که دستور رو صادر کرده و می گویند عاشق است : شانه بالا انداخته و به اد
ملاقات
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
گفت دعا می کنی ؟نگاش کردم ، دعا ... چقدر برام غریب شده این واژه . نگفتم نه ، جرات ندارم ، توچشمش زل زدم آره یه مدل دیگه ، دیگه ماه هاست ازش چیزی نمیخوام ، حتی مسایل غیر مادی ، حتی آرامش ، اون مقام نا
فریب
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
فریبکارم این روزها ، تو از جنگ برگشتی ، ولی نه روی پاهات ، که روی تخت . وانمود میکنم همه چیز عادیه ، وانمود می کنم خوشحالم ، وانمود می کنم ....خانه را با سلیقه اداره می کنم ، مهمان دعوت می کنم و معاشرت داریم ، سفره هایش رنگین می چینم ، وانمود می کنم هیچ اتفاقی نیفتاده .لباسهای گل گلی و شاد می پوشم ،...
حافظ خوانی به سبک نامجو و تفسیر سر صبی
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
گر اوفتد بدستم آن میوه رسیده ! (وای چه سکسی ! دلم ریخت !!!)باز آ که توبه کردیم از گفته و شنیده (بیا دیگه از برق بکش )روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده (بیا قربون شکلت )یاران چه چاره سازم با این دل رمیده
بسته ام
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
آسمان زیبا میشود باد دور ساق پایم می پیچد و دامن نخی ام را می رقصاند فرقی ندارد آفتابی باشد یا که ابری عمیق تر نفس می کشم و لبخند می زنم وقتی فقط کمی حالت خوش است دنیا به کامم است خوب باش لعنتی خوب باش
من یک دماوند پفیوزم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:40
به فکر گرجستان و ترکمانچای زیر لب فحش میدادم به آبا و اجداد قاجار ، در دوران بلوغ به آبا و اجدادم فحش خواهند داد نوادگانم آن زمان که بفهمند برای دختران آبی ، "یاسمن "ها و "منیره "ها ، کارگری که بخاطر
ورود هرچی زن ممنوع
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:17
خدایا خداونداسر جدت این جاکشای لاشخوری رو که فقط به فکر کندن از مال و جان و روح آدما هستن رو از دور من یکی دور کن . بفرستشون به جهنمی که نبینمشون . پول منم خون بشه از هفت سوراخشون بزنه بیرون ، درد و ب
رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:17
جلوی در آرایشگاه پارک کردم , پیاده شدم , باد وزید و داشتم همزمان یقه مقه رو جمع می کردم و شالم رو قنداق میکردم که یه پژو از این رنگای دولتی کنارم نگه داشت و صدا زد آی خانوم ! گفتم لابد میخواد آدرس بپر
شب تاریک و یادداشتهای یک دلداده منتظر
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:17
صفحه ۲۸۲ . کجایی ?! صفحه ۲۸۹ . کجایی ?!صفحه۳۰۱ . نیامد ...صفحه ۳۰۶ . کجا ?!کتاب تمام شد .یادداشتهای دلتنگی دلبرک در سال ۷۹ برای ناشناسی در میان خطوط کتاب بریدا
دوازده فروردین
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:17
دوازده فروردین باشه هوا بارونی باشه سیل باشه بیای شرکت استثناً می چسبه بهتر از خونه خواب موندنه .
نظر بازی
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 1:22
کنارش ایستاده بود و بوی ادکلن تنباکوئی اش داشت دیوانه می کرد دختر را ، سعی کرد سرش را توی گوشی فرو کند تا اینقدر به عکس مرد در شیشه پنجره مترو چشمش نیوفتد . حواسش کامل پرت قد و بالا و کت شلوار سرمه ای
چرا نمی نویسی ؟
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 1:22
the violence causes silence , who we are mistaken!
بار بلا کشانیم
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 1:22
نوشته بود بار روی دوششه ، این رو می نویسم برای اون هر صبح که با دویست کیلو سنگینی روی کولم از جابلند می شوم ، یک ژاکت بلند می اندازم روی دوشم و کورمال پاکت سیگارم را از روی میز می جورم و لخ لخ کنان
جمعه شب در تخت لمیده
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 1:22
باز می کنم صفحه جدید را و خیره کمی تماشایش می کنم , حرف برای زدن ندارم و ذهنم درگیر باتلاق روزمرگیست . باز نگاهش می کنم و دست آخر می بندمش !به کجای دنیاست که یک ذهن تار عنکبوت بسته دو خط سیاسوله کند ی